یکی از بهترین وبگاه هایی که می توانید به آن اعتماد کنید

برنده ها -بازنده ها

برندگان و بازندگان
سيدني.جي.هريس
مينو پرنياني-پروين مصطفوي

شكسپير در هملت گفت: «بودن يا نبودن، مسأله اين است.» و ما مي‌گوييم: «برنده» بودن يا نبودن، انتخاب با شماست.
خود را بشناس، چرا كه زندگي ارزش‌يابي نشده، ارزش زيستن ندارد. سقراط

اولين هدف‌گيري:

برنده
متعهد مي‌شود؛
بازنده
وعده مي‌دهد.
*
وقتي برنده‌اي مرتك اشتباه مي‌شود،
مي‌گويد: «اشتباه كردم»؛
وقتي بازنده‌اي مرتكب اشتباه مي‌شود،
مي‌گويد: «تقصير من نبود».
*
برنده
بيش از بازنده كار انجام مي‌دهد،
و در انتها باز هم وقت دارد؛
بازنده
هميشه «آنقدر گرفتار» است
كه نمي‌تواند به كارهاي ضروري بپردازد.
**
هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست
كه بازنده باطناً از برنده شدن دارد.
*

برنده
به بررسي دقيق مشكل مي‌پردازد؛
بازنده
از كنار مشكل گذشته،
و آن را حل نشده رها مي‌كند.
**
برنده مي‌گويد:
«بيا براي مشكل راه‌حلّي پيدا كنيم»؛
بازنده مي‌گويد:
«هيچ كس راه حلّي را نمي‌داند».
*

برنده: مي‌داند به خاطر چه چيز‌ي پيكار كند، و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد؛
بازنده: آن‌جا كه نبايد، سازش مي‌كند و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه مي‌كند.

برنده: با جبران اشتباهش، تأسف و پشيماني خود را نشان مي‌دهد،
بازنده: مي‌گويد؛ متأسفم، امّا در آينده اشتباه خود را تكرار مي‌كند.

برنده: مورد تحسين واقع‌شدن را به دوست داشته شدن ترجيح مي‌دهد، هر چند كه هر دو حالت را مدّنظر دارد؛
بازنده: دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح مي‌دهد، حتّي اگر بهاي آن خفّت و خواري باشد.

برنده: گوش مي‌دهد؛
بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است.
برنده: از ميانه‌روي و نرمش خود احساس قدرت مي‌كند؛
بازنده: هرگز ميانه‌رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار مي‌كند.

برنده مي‌گويد: بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد،
بازنده مي‌گويد: تا بوده و تا هست همين است.

برنده: به افراد برتر از خود، احترام مي‌گذارد، و سعي مي‌كند از آنان چيزي بياموزد؛
بازنده: از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته، و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده: گام‌هاي متعادلي بر مي‌دارد؛
بازنده: دو نوع سرعتدارد، يا خيلي تند يا خيلي كُند.

دومين هدف‌گيري:

برنده: مي‌داند كه گاهي اوقات، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي‌آيد.
بازنده: بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده: ارزيابي درستي از توانايي‌هاي خود داشته، و هوشمندانه از توانايي‌هاي خود، آگاه است؛
بازنده: از توانايي‌ها و ناتواني‌هاي واقعي خود بي‌خبر است.

برنده: مشكلي بزرگ را انتخاب مي‌كند، و آن را به اجزاي كوچك‌تر تفكيك مي‌كند، تا حلّ آن آسان گردد؛
بازنده: مشكلات كوچك را آن‌چنان به هم مي‌آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند.
برنده: مي‌داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود؛
بازنده: احساس مي‌كند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد.

برنده: تمركز حواس دارد؛
بازنده: پريشان حواس است.

برنده: از اشتباهات خود درس مي‌گيرد؛
بازنده: از ترس مرتكب شدن اشتباه، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند.

برنده: مي‌كوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل‌آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد؛
بازنده: نمي‌خواهد به عمد ديگران را آزار دهد، امّا ناخودآگاه هميشه اين كار را مي‌كند.

برنده: ثروت‌اندوزي را وسيله‌اي براي لذّت بردن از زندگي مي‌داند؛
بازنده: ما‌اندوزي را هدف خود قرار مي‌دهد، بنابراين؛ گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نمي‌تواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نمي‌شود.

برنده: نسبت به فضاي اطراف خود حسّاس است؛
بازنده: فقط نسبت به احساسات خود حُاس است.

سومين هدف‌گيري:

بازنده: شكست‌هاي خود را ناشي از، «تبعيض» يا «سياست» مي‌داند؛
برنده: ترجيح مي‌دهد كه‌، خود را مسؤل شكست‌هايش بداند، و نه ديگران را-ولي وقت زيادي را صرف عيب‌جويي نمي‌كند.

بازنده: به قضا و قدر اعتقاد دارد؛
برنده: معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين مي‌كنيم.

بازنده: از اين‌كه بيش از آنچه مي‌گيرد، بدهد، احساس مي‌كند بازنده است؛
برنده: در چنين موقعيتي، احساس مي‌كند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي‌نمايد.

بازنده: اگر از ديگران عقب بماند، تندخو و خشن مي‌شود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي‌احتياطي مي‌كند؛
برنده: درهر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ مي‌كند.

بازنده: از اين كه خود و ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است.
برنده: مي‌داند كه نارسايي‌هاي او جزئي از شخصيت وجودي اوست، و در حالي كه مي‌كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را بزدايد، هرگز تأثير آن‌ها را انكار نمي‌كند.

بازنده: هنگامي كه از ديگران بدرفتاري مي‌بيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي‌آورد و زجر مي‌كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي‌آورد.
برنده: در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه‌ي احساسي مي‌كند، سپس مسأله را به فراموشي مي‌سپارد.

بازنده: به «استقلال» خود مي‌بالد، در حالي كه به واقع در حال خودسري است. و به «كار گروهي» خود مي‌بالد در صورتي كه در حال دنباله‌روي است، و اراده‌اي از خود ندارد.
برنده: مي‌داند كه كدام تصميم‌ها را به‌طور مستقل بگيرد، و كدام‌يك را پس از مشورت با ديگران.

بازنده: نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير مي‌شمارد.
برنده: داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي‌ها و استعدادهاي خودشان است، نه بر مبناي معيار‌هاي موفقيّت مادّي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه كارش را استادانه انجام مي‌دهد، در مقايسه با يك فرصت‌طلب تمام‌عيار احترام بيشتري قائل است.

بازنده: فكر مي‌كند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد؛
برنده مي‌داند كه هر قاعده‌اي در هر كتابي را، مي‌توان ناديده انگاشت، جز يكي،؛ «هماني كه هستي و مي‌خواستي باشي» تنها برگ برنده، در دنيا همين است.

بازنده: به كساني كه از خودش قوي‌ترند، تكيه مي‌كند، و عقده‌هاي خود را بر سر افراد ضعيف‌تر از خويش خالي مي‌كند؛
برنده: روي پاي خود مي‌ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي‌كند.

چهارمين هدف‌گيري:

برنده: در وجود يك آدم بد، خوبي‌ها را مي‌جويد و روي همين قسمت كار مي‌كند؛
بازنده: در وجود يك انسان خوب، بدي‌ها را مي‌جويد، از اين‌رو، به سختي مي‌تواند با ديگران همكاري كند.

برنده: در عين حال كه تعصبات خود را مي‌پذيرد، تلاش مي‌كند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصّبات غلبه كند؛
بازنده: منكر وجود هرگونه تعصّب در خود است، و بنابراين در سراسر همر، اسير تعصّبات خويش خواهد بود.

برنده: هراسي ندارد از اينكه در يك موقعيّت ضدّ و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي‌شود؛
بازنده: شازگار شدن با موقعيّت‌هاي ضدّ و نقيض را به كار شايسته ترجيح مي‌دهد.

برنده: بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي‌ها را همواره پاداشي نيست، بي‌آنكه ديدگاهي بدبينانه داشته باشد، درك مي‌كند.
بازنده: بي‌آنكه بازي‌هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است.

برنده: مي‌داند كه چگونه مي‌توان جدي بود، بي‌آن‌كه خشك و رسمي باشد؛
بازنده: غالباً خشك و رسمي است زيرا؛ فاقد توانايي جدّي بودن است.

برنده: آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي‌دهد، وتوان خود را براي راه‌حل‌هايي ذخيره مي‌كند كه، در آن‌ها از حقّ انتخاب برخوردار است؛

بازنده: آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض‌آميز انجام مي‌دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي ‍]مهم] باقي نمي‌گزارد.

برنده: ارزش‌هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي‌شناسد؛
بازنده: چون در باطن، براي ارزش‌هاي اخلاقي احترام اندكي قائل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش مي‌كند.

برنده: سعي مي‌كند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آن‌ها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيّت آن‌ها ارزيابي كند؛
بازنده: رفتارهاي خود را براساس قصد و نيّت خويش رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آن‌ها ارزيابي مي‌كند.

برنده: ديگران را نكوهش مي‌كند ولي آنان را مي‌بخشد؛ بازنده: چنان بُزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم، نيست.
پنجمين هدف‌گيري:
برنده: پس از بيان نكته‌ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي‌بندد؛
بازنده: آنقدر به صحبت ادامه مي‌دهد، كه نكته‌ي اصلي را فراموش مي‌كند.

بنده: هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي‌دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند؛
بازنده: بخاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي‌دهد، و اين در حالي است كه اصول بنيادي‌اش رفته‌رفته از بين مي‌رود.

برنده: ضعف‌هاي خود را به خدمت توانايي‌هايش مي‌گيرد؛
بازنده: توانايي‌هاي خود را هدر مي‌دهد، زيرا كه آن‌ها را در خدمت ضعف‌هاي خود به كار مي‌گيرد.

برنده: در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل مي‌كند؛
بازنده: به تملّق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير مي‌كند.

برنده: مي‌خواهد مورد احترام ديگران باشد، امّا ذهنش را درگير آن نمي‌كند.
بازنده: براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري مي‌زند، امّا سرانجام، با شكست روبه‌رو مي‌شود و به هدفش نمي‌رسد.

برنده: حتي زكاني كه ديگران وي را به عنوان يك خُبره مي‌شناسند، مي‌داند كه، هنوز خيلي چيزها را نمي‌داند؛
بازنده: مي‌خواهد كه ديگران او را يك خُبره بدانند، و اين نكته كه: «بسيار كم مي‌داند» را، هنوز نياموخته است.

برنده: گشاده‌روست، زيرا كه مي‌تواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد.
بازنده: چون حتي در خلوت خويش، خود را پَست و حقير مي‌شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست.

برنده: نسبت به ضعف‌هاي ديگران، غمواري مي‌كند، زيرا ضعف‌هاي خود را درك نموده و آن‌ها را پذيرفته است؛
بازنده: ديگران را به دليل ضعف‌هايشان خوار و خفيف مي‌شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان مي‌كند.

برنده: هركاري كه از دستش برآيد انجام مي‌دهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي‌بندد؛
بازنده: بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي‌نشيند.

برنده: تا دم مرگ بيشتر از آنچه مي‌گيرد، مي‌دهد؛
بازنده: تا پاي جان از اين توهّم دست برنمي‌دارد كه، «پيروزي» يعني بيش از آنچه كه مي‌دهي، بستاني.

برنده: هنگامي كه مي‌بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن، ندارد؛
بازنده: «نيمه‌ي راهي» را در پيش گرفته و به آن، ادامه مي‌دهد، واهميتي نمي‌دهد كه به كجا منتهي مي‌شود.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments

جاب مانستر

طرح‌نما یا لورم ایپسوم به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود. طراح گرافیک از این متن به عنوان عنصری از ترکیب بندی برای پر کردن صفحه و ارایه اولیه شکل ظاهری و کلی طرح سفارش گرفته شده استفاده می نماید، تا از نظر گرافیکی نشانگر چگونگی نوع و اندازه فونت و ظاهر متن باشد.

تماس با ما

برای تماس با ما از طریق زیر عمل نمایید:
تلگرام : t.me/m_agho
ایمیل : mahdi.abbaszade@gmail.com

NOO Mailchimp Widget require active plugin MC4WP: Mailchimp for WordPress.

0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x